سایت دوستیابی نزدیک است میراژایران

این چند روز بعضی از بچه هایی که در آزمون  ارشد رتبه آورده بودند مشاوره می خواستند که مثلا دانشگاه تهران را انتخاب کنند یا علامه را!

Top-Rated Images

جالب بود که این تردید اپیدمی بود بین همه بچه های شیراز و تهران و اصفهان و همه می خواستند در  این یکی دو روزه انتخاب کنند و هر لحظه تصمیمی می گرفتند. شاید این حالات نزار و پریشان ِ دوستانی اینچنینی را در چنین مواقعی دیده باشید. به نظر من مساله اصلی این انتخاب نیست. این مشکل از جای دیگری آب می خورد. مساله اینجاست که ما برای زندگی   مان برنامه نداریم. نمی دانیم قرار است چه کاره شویم؟ چه شغلی و حرفه ای رضایت ما از زندگی را حاصل می کند؟ در چه سطحی قرار است کار کنیم؟ آیا مثلا دوست داریم در حوزه نظر بمانیم یا می خواهیم وارد کارهای عملیاتی شویم یا قرار است حلقه واسط کارهای تئوریکی و عملیاتی باشیم؟ قرار است کجا زندگی کنیم؟ با کی زندگی کنیم؟ کی زندگی کنیم؟!

نتوانستیم جایگاه مشخصی برای آینده خودمان در جهان متصور شویم. منتظر تصادفیم!

February 2021 Archives

بعد تصمیم می گیرم! در یک کلام: ما برای زندگی آینده مان طرح نداریم. اگر ما درک مشخصی از آینده شغلی و زندگی و مکتبی و خود داشته باشیم یعنی آرمان مشخصی برای آینده مان تعیین کرده باشیم انتخاب در سر دو راهی ها ما را گیج و پریشان نخواهد کرد. دیگر برای زندگی مان معیار داریم. اینجا آرمان ما تعیین می کند کدام راه را انتخاب کنیم.

اخبار روز ایران و جهان | آفتاب نیوز

ممکن است راه سخت تر را انتخاب کنیم اما چون طرح   و آرمان زندگی مان این چنین اقتضا کرده برایش هزینه می دهیم. البته ممکن است با توجه به تجربیاتی که در زندگی روزمره برایمان حاصل می شود برنامه مان در آینده مقداری تغییر کند اما این تغییر حساب شده است و مطمئنا در جهت بهتر و اصلاح شدن طرح قبلی مان است. مرحوم علی صفایی در کتاب حرکتشان می فرمایند : " اگر در زندگی برای خود طرح نداشته باشید در طرح دیگران قرار می گیرید". این کتاب را که به نظرم" در آمدی بر روش شناسی طراحی یک زندگی معطوف به آینده یک جوان مسلمان " است را به همه دوستان توصیه می کنم.

مدت ها این کتاب مانیفست زندگی من بود. هر کدام از ما در جایگاهی نشسته ایم و برایمان چه در خانه واداره و چه در محراب و منبر ، اشتغال و فعالیتی است. گاه به آنچه امروز داریم ، قانع ایم و خیال می کنیم همان نهایت و غایتی است که می توانیم تامین کنیم. این در صورتی است که به محدودیت در انسان معتقد باشیم و او را در محدوده ای متوقف کنیم.

اما اگر معتقد باشیم که ، انسان گرچه استعدادهایش محدود است ، ولی با ترکیب آنها نامحدود و بی نهایت می شود ، هیچ گاه جایگاهی را که داریم نقطه ی آخر نخواهیم دانست ؛ که حروف الفبا در ترکیب با هم بی نهایت کلمه و بی نهایت جمله به وجود می آورند ؛ استعدادهای انسان هم در ترکیب با یکدیگر ، بی نهایت استعداد می آفرینند. آدمی که به ماهی چند هزار تومان حقوق و یک زن و بچه و برو بیایی و احیانا یک عنوان روشن فکری و چند جلسه سخرانی قانع است ، دیگر چه می خواهد ؟!

اگر به این حد قانع باشد ، طبیعی است که حرکتی نکند ، طبیعی است که در رکودش بگندد. اگر به طهارت آب پاک چشمه ها و اشک پاک ابرها هم که باشد ، می گندد ؛ که گندیدن ضرورت است. کفر متحرک به اسلام می رسد ، ولی اسلام راکد ، پدر بزرگ کفر است. سلمان ها در حالی که کافر بودند ، حرکتشان آنها را به رسول منتهی کرد و زبیرها در حالی که با رسول بودند ، رکودشان آنها را به کفر پیوند زد.

مجله مطالب خواندنی

کفری که با حرکت ما همراه باشد ، وحشتی ندارد. وحشت آنجایی است که با رکودها پیوند خورده باشیم. سایت مرحوم صفایی حائری. دیشب توفیقی دست داد با خانواده مشرف شدیم حرم سید الکریم حضرت "شاه عبدالعظیم". به طور اتفاقی متوجه شدم که قبر ستارخان از قهرمانان مشروطه در صحن توتی حرم مابین حرم و بازار جدید است. به خاطر مطالعاتی که  قبلا را جع به تاریخ مشروطه داشتم حس خوبی  نسبت به ستارخان و باقر خان نداشتم  چون در کتابهای تاریخی راجع به مشروطیت  آنها را کسانی معرفی کرده بودند که به جای عدالتخانه اسلامی به دنبال  مشروطیت انگلیسی بودند و  همین رویکرد را باعث شکست مشروطه و به هدر رفتن خونها و زحمتهای حاصله  می دانستم.

اما چون این روزها سالروز امضای مشروطیت بود پیش خودم گفتم بد نیست سری به مزار ایشان بزنم. وقتی در  بالای سنگ قبر قسمتی از وصیت نامه ایشان را دیدم بدنم لرزید که  چطور روشنفکرهایی وطنی! تاریخ را به نفع  اغراض سکولاریستی خود تحریف می کنند:. ابتدا شیخ فضل الله نوری در سکوت و تایید علمای مشروطه خواه تهران و نجف  اعدام شد و بعد از آن نیز خود همین علما یک به یک  ترور شدند. ثمره مشروطه نه تنها اعدام و ترور  علمای بزرگی مثل شیخ فضل الله  و  نایینی و خراسانی شد بلکه زمینه ساز به روی کار آمدن قزاق مستبد و بی سوادی مثل رضا خان  میر پنج بود.

تاریخ درس عبرت است شاید در ایام ماه مبارک رمضان به سنت سالهای پیش این صحنه را دیده باشید: کرسی های گفتگو و پرسش و پاسخ و فروش کتابهای دینی که از سوی برخی از طلاب جوان برای پاسخ به پرسشها و شبهات عابران در ایستگاههای مترو برپا شده است. واکنش عابران به این کرسی ها جالب است! بعضی ها پوزخند می زنند، بعضی ها چند لحظه ای با تامل می ایستند که ببینند قضیه چیست و برخی که متوجه علت حضور طلاب می شوند جلو می روند و سوال می کنند. بعضی اوقات که فرصتی باشد کنار می ایستم و به سوالاتی که رهگذران می پرسند و پاسخهایی که می شنوند دقت می کنم اما هر ساله با دیدن این صحنه چند سوال برایم پیش می آید: چرا این کرسی ها فقط در ماه رمضان برگزار می شود؟!

مگر باقی سال مردم سوال ندارند؟ چرا در طول این 30 سال گذشته این اتفاق نیفتاده است؟  اما این ایده از دوجهت قابل توجه است. اول اینکه این عمل به صورت خودجوش از سوی برخی از طلاب جوان صورت می گیرد. متاسفانه بعد از انقلاب اسلامی تنها متولی فرهنگ دولت شناخته شد و نقش گروههای مردمی و غیر دولتی در مسائل و امورات فرهنگی کمرنگ تر شد تا جایی که همه مسئولیتها و انتظارات از  فعالیتهای فرهنگی متوجه دولت شد.

به طور مثال در قضیه حجاب همه دولت را متهم می کنند و انگار نه انگار که فرهنگ امر عمومی و بیشتر مردمی است تا دولتی! و اینکه این همه ناهنجاری ها و مصائب روز افزون فرهنگی به علت کم شدن حساسیت مردم  است تا دولت! قبلا در باب خصوصی شدن فرهنگ و آرمانها مفصلا نوشته ام. دوم اینکه حداقل برکت این طرح این است که روحانیون با دغدغه ها و سوالهای اصلی مردم از نزدیک آشنا می شوند و می توانند جهت گیری تبلیغی خود را بدان سمت میل دهند.

کولاک پدافند هوایی در انهدام ۷۴ جنگنده

امری که همانطور که اشاره شد در سالیان پس از انقلاب اسلامی رخ نداده است و انحصار حضور در چهار دیواری حوزه های علمیه باعث ایزوله شدن روحانیت از دغدغه و سوالات اساسی مردم شده است. اصلا برخی اوقات این ایزوله شدن به عمد اتفاق می افتد. برای مثال در بسیاری از حوزه های علمیه طلاب جوان از حضور در مجامع ورزشی و علمی و تفریحی خارج از حوزه و حتی تماشای تلوزیون و مطالعه روزنامه به شدت منع می شوند که مبادا آلوده به زخارف دنیوی شوند! شاید همین مورد را بتوان یکی از عوامل اصلی گسست مردم از روحانیت و عدم حضور در جماعات دینی دانست و چه انتظاری است از جوانی که در مساجد و جماعات دینی با ادبیاتی نا مانوسانه و موضوعاتی غیر ضروری و دست چندم برای حال او مواجه می شود؟!

نمی دانم وقت آن نرسیده که حوزه های علمیه از برج عاج خود پیاده شوند و به جای آنکه منتظر باشند مردم به سراغ آنها بیایند، خود به میان مردم روند که البته به گمانم بسیار هم دیر شده باشد! البته منظور این نوشته این نیست که به عادت تاملات روشنفکرانه دین و حوزه را مسئول پیگیری و اجابت حوائج و منویات و هواهای نفسانی روز به روز  مردم و متاثر از دنیای مدرن و رسانه های تهاجمی اش بداند بلکه منظور از ارتباط بیشتر این است که حوزویان که قرار است رابط و به عبارتی کمک مردم برای فهم و استنباط دین باشند همانطور که سالیانی را برای شناخت ادبیات دینی تلاش می کنند ، زبان گفتگو و نیز مساله شناسی  را با ارتباط بیشتر و  بهتر با مردم دریابند.

امیدوارم این ارتباطها بیشتر و گسترده شده  و به ایستگاههای مترو و ماه رمضان و محدود نشود و کارهایی ازین دست نه فقط در طیف روحانیت بلکه برای تمام کسانی که دغدغه ارزشهای دینی و انسانی را دارند به رویه ای ثابت مبدل گردد انشاالله.

پیدا کردن افراد در واتساپ بدون ثبت کردن شماره در موبایل....تکنیک ها

کمتر کسی از دانشجویان شیراز و بچه هیاتی های شیراز است  که " حاج اسحاق رهنما " را نشناسد و با نوای گرمش آشنا نباشد. روضه خوانی های حاج اسحاق به نظرم یکی از هنرمندانه ترین ذکر مصیبت هایی است که اهل مجالس اهل بیت در شیراز با آن آشنایی دارند. اغراق نیست اگر بگوییم اگر حاج اسحاق مثل برخی از مداحان امروزین به دنبال نوچه پروری و دم و دستگاه!

بود امروز سی دی های  مداحی اش در کشور دست به دست می شد و برایش دست و پا می شکستند. حاج اسحاق که ورودی مکانیک 79 دانشگاه شیراز بود بلافاصله پس از ورود جای خود را به عنوان مداحی خوش ذوق و خوش لحن در هیات محبین اهل بیت دانشگاه یکی  از با سابقه ترین و فعال ترین هیات های دانشجویی و هیات های سطح شهر شیراز پیدا کرد و با اینکه بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی  به عنوان طلبه راهی قم شد و الان نیز تصور می کنم مقدمات را گذرانده و طلبه سطح است ولی بعد از آن هم همیشه یک پای ثابت جلسات کانون رهپویان وصال سید انجوی نژاد و مسجد دانشگاه شیراز بوده و هست.

دریاچه شورمست

امروز به طور اتفاقی متوجه شدم که حاج اسحاق مدت یکسال است که وبلاگی راه انداخته و در آن از دغدغه هایش می نویسد. وقتی مطالب وبلاگ را مروری می کردم از خوشحالی در پوستم نمی گنجیدم و این البته نه به خاطر سابقه رفاقت دیرینه مان بل به این دلیل که  یک مرغ خوشخوان اهل بیت غیر از "حوسین حوسین" گفتن به چیزهای دیگری هم در عرصه فرهنگ و اجتماع و سیاست داخلی و حتی بین المللی فکر می کند ؛ و اینقدر خوب می نویسد و خوب تحلیل میکند.

فحوای قلم حاج اسحاق نشان می دهد که اهل مطالعه و تتبع  و تامل است و مثل خیلی از مداحان امروزی که یا نسبت به مسائل اجتماعی بی تفاوتند و یا حداکثر بلدند فحش سیاسی بدهند ، نیست و همین هاست که به روضه های حاج اسحاق نه  فقط سوز و شور و حال  بخشیده که  آنها را معرفت زا کرده است. و امیدوارم این معرفت و بصیرت هم در صوت دلنشینش و هم در  منشش روز افزون شود.

امابه نظر شما چند درصد از مادحین اهل بیت ما همین هایی که با صدایشان عشق می کنیم! و بچه هیاتی ها اینگونه اند و چرا نیستند؟. محرم 1 -- 2 -- 3 می خواهی مسئله حجاب را درمان کنی؟ کاری ندارد که. ببین نیروی انتظامی و صدا و سیما و آموزش پرورش چطور دارند رفتارهای ترافیکی مردم را اصلاح می کنند.

شما هم بیا  در مدارس "همیار حجاب " و "حجاب یار جوان "راه بیانداز. هر شب برنامه تلوزیونی و انمیشن بساز و از تبعات بی حجابی بر امنیت  فیزیکی و روانی افراد جامعه  حرف بزن.


  • بازار سرد خودرو‌های خارجی /قیمت خودرو‌های لوکس در بازار?
  • بهترین سایت های اتصال آبادانایران.
  • دوست یابی شکر-کردایران;
  • شیرازی: برد رادار‌های ایران به ۳ هزار کیلومتر می‌رسد.

از تاثیرات مخرب بی حجابی بر خانواده ها ، از طلاقها، از قتل های ناموسی و.. که به خاطر بی حجابی آن خانم یا  بی حیایی و چشم ناپاکی  این  آقاست بگو.. در کنارش هم اگر کسی از محدوده حجاب تخلف کرد جریمه اش کن. مطمئن باش یکی دو ساله مسئله حجاب حل خواهد شد بی حجابی نه صرفا یک پدیده بسیط که یک  معلول اجتماعی است که بررسی چرایی وقوع آن مستلزم بررسی دهها عامل فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی است.